امروز ظهر که از کلاس برگشتم، حوصله نداشتم گرمم بود و سرم درد می کرد. همسرم هم برای اینکه حال و هوای من عوض شود سر به سرم می گذاشت. بهش گفتم، مثل اینکه کودک شاد درونت خیلی سر حال است. گفت: اینو دیگه از کجا آوردی؟ گفتم نمیدونم ! شاید توی کتابی خوندم، ولی فکر می کنم که درون هر کسی یک بچه شاد هست و یک پیرزن شبیه جادوگرها گوژ پشت و بد اخلاق غر غرو .مثلا وقتی دلم می خواهد لباسهایی با رنگ شاد و غیر معمول با سنم بپوشم، یا صبح های زود که برای پیاده روی بیرون میروم، دلم می خواهد از دیوار کوتاه کنار راه پله بپرم توی کوچه و به طور کلی وقتی می خواهیم کارهای عجیب انجام بدهیم این کودک شاد درون ماست که فعال است. حالا هر چقدر که به این کوچولوی شاد مجال بیشتری بدهیم شادی وانرژی بیشتری احساس می کنیم.
شما چقدر به کودک شاد درون خود توجه می کنید ؟ چقدر کارهایی را که دوست دارید انجام می دهید ؟ نکند به آن پیرزن بداخلاق گوش داده و دائم غر بزنید و از زندگی بنالید؟در اولین فرصت درخواست کودک شاد درونتان را اجابت کنید.